عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
نسیم دانه را از دوش مورچه انداخت... مورچه دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و به خدا گفت: " گاهی یادم میرود که هستی ، کاش بیشتر نسیم می وزید... "

آمار مطالب

:: کل مطالب : 281
:: کل نظرات : 613

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 21

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 15
:: باردید دیروز : 14
:: بازدید هفته : 45
:: بازدید ماه : 370
:: بازدید سال : 719
:: بازدید کلی : 719

RSS

Powered By
loxblog.Com

خدایا.. تقدیر دوست عزیزم را زیبا بنویس تا جز لبخند از او نبینم..

شمارش ديوانگان!!
پنج‌شنبه 04 دی 1404 ساعت 16:08 | بازدید : 1459 | نوشته ‌شده به دست 1ta | ( نظرات 0 )

داستانهای زیبای بهلول                  


 

داستانهای زیبای بهلول                   

 

هارون الرشيد در صحن عمارت خود نشسته بود.

عيسى بن جعفر برمكى و ام جعفر (مادر جعفر برمكى) و ديگران حاضر بودند.

هارون امر كرد كه بهلول را حاضر كنند.

بهلول حاضر شد و در مقابل هارون نشست.

هارون به بهلول خطاب مى كند كه ديوانه ها را بشمار.

بهلول گفت: اول خودم هستم و پس از اشاره به مادر جعفر برمكى گفت: دوم اين است.

عيسى با حالت عصبانيت فرياد زد: واى بر تو، براى ام جعفر چنين حرفى را مى زنى؟
بهلول گفت: تو هم سومى هستى، اى صاحب عربده!

هارون از كوره در رفت و فرياد كشيد: بهلول را بيرون كنيد!

بهلول گفت: و تو هم چهارمى هستى.
 

ممنون از انتخابت

خواهشا بی نظر این وب را ترک نکن

هر روز به ما سر بزنید و شاهد بهترین مطالب باشید

با عضویت در خبرنامه زیباترین مطالب را در ایملتان داشته باشید

خواهشا به هر پست سر میزنید امتیاز دهی کنید به صورت پایین هر پست

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران