داستانهای زیبای بهلول 
داستانهای زیبای بهلول

بهلول پاي پياده بر راهي مي گذشت . قاضي شهر او را ديد و گفت:
شنيده ام " الاغت سقط شده " و تو را تنها گذارده است!
بهلول گفت: تو زنده باشي. يك موي تو به صد تا الاغ من مي ارزد.

ممنون از انتخابت
خواهشا بی نظر این وب را ترک نکن
هر روز به ما سر بزنید و شاهد بهترین مطالب باشید
با عضویت در خبرنامه زیباترین مطالب را در ایملتان داشته باشید
خواهشا به هر پست سر میزنید امتیاز دهی کنید به صورت پایین هر پست





|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0