عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
نسیم دانه را از دوش مورچه انداخت... مورچه دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و به خدا گفت: " گاهی یادم میرود که هستی ، کاش بیشتر نسیم می وزید... "

آمار مطالب

:: کل مطالب : 281
:: کل نظرات : 613

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 21

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 15
:: باردید دیروز : 14
:: بازدید هفته : 45
:: بازدید ماه : 370
:: بازدید سال : 719
:: بازدید کلی : 719

RSS

Powered By
loxblog.Com

خدایا.. تقدیر دوست عزیزم را زیبا بنویس تا جز لبخند از او نبینم..

حكايات: حكمت پيله و تقلا
پنج‌شنبه 04 دی 1404 ساعت 16:08 | بازدید : 1534 | نوشته ‌شده به دست 1ta | ( نظرات 0 )

               حكمت پيله و تقلا                       


       حكمت پيله و تقلا                             

 

روزی سوراخ کوچکی در يک پيله ظاهر شد .شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بيرون آمدن از سوراخ کوچک پيله را تماشا کرد.

ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسيد که خسته شده و ديگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد.

آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قيچی سوراخ پيله را گشاد کرد.

پروانه به راحتی از پيله خارج شد

اما

جثه اش ضعيف و بالهايش چروکيده بودند.

آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد . او انتظار داشت

پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه او محافظت کند اما چنين نشد .

در واقع

پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمين بخزد و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز کند .

آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود

تا به آن وسيله مايعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امکان پرواز دهد .

گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نياز داريم.

اگر خداوند مقرر می کرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم ،

به اندازه کافی قوی نميشديم

و

هر گز نمی توانستيم پرواز کنيم ...



 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران